![]() |
![]() |
|
|
"دخترها با هزار آرزو با يک پسر دوست ميشوند اما پسرها فقط با يک آرزو با هزار دختر دوست ميشوند"
پ.ن : بطرز وحشتناکی درگیر کار هستم مهممولا از ۷ صبح تا ۷ شب در اداره هستم و خیلی وقتها وقت فریضه واجب قضای حاجت رو هم ندارم چه برسه به وبلاگ .همین ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
متن زیر رو بخونید و نگاهی به آدمهای اطراف بندازید به نظرتوش شباهت عجیبی بین روس تشریح شده
چخوف با آدمهای دروبر ما -یا شاید خودما - نیست: روسی مخلوق عجیبی است.مثل یک غربال،هیچ چیز در او قرار نمی گیرد و باقی نمی ماند. در جوانی با حرص و آز هرچه تمام تر،خود را با هرچه دم دستش است پر می کند و بعد از سی سالگی غیر از "یک آشغال دان کثیف و تیره" از او چیزی باقی نمی ماند.برای خوب زیستن و مثل آدم زندگی کردن،آدم باید کار کند،با ایمان و علاقه کار بکند.اما،ما،ما،نمی توانیم این کار را بکنیم.یک معمار همین که یک جفت عمارت حسابی و آبرومند بنا کرد،می نشیند و ورق بازی می کند.تمام عمر قمار می کند،یا ممکن است جای دیگر او را پشت صحنۀ تئاترها پیدا کرد.پزشک روسی همین که به تجربه پرداخت،دیگر نسبت به علوم توجهی ابراز نمی دارد و غیر از "مجلۀ پزشکی" کتاب دیگری نمی خواند و در چهل سالگی جداً معتقد می شود که منشاء تمام امراض باد نزله است!.من هرگز یک کارمند اداری را که به معنا و هدف کار خود واقف باشد ندیده ام.معمولا کارمندان از پایتخت،یا از حاکم نشین ایالات و شهرهای عمدۀ ولایات،جُم نمی خورند.همان جا می نشینند و کاغذ پرانی می کنند و کاغذ ها را به "زمیف" یا "سمورگون" می فرستند که "به مفاد آن ها توجه شود." آن وقت مفاد آنها چیست؟ این نامه ها برای آن است که دیگران را از جنبش های آزادی خواهانه محروم کند!.از جنبشی که کارمند اعتنایی و اعتقادی بدان ندارد و اندیشه ای در آن باره به خود راه نمی دهد،درست همان گونه که یک فرد خدانشناس نسبت به مالک دوزخ بی اعتقاد است.وکیلی که با یک دفاع موفقیت آمیز شهرتی کسب کرده،دیگر اعتنایی به عدالت نمی کند و فقط از حقوق حقۀ "مال و منال" دفاع می نماید.غیر از قماربازی و خوردن صدف کاری نمی کند.و خود را شخصیت برجسته ای که از کلیۀ هنرها آگاه است،می شمارد.بازیگر تئاتر همین که یکی دو رل قابل تحمل بازی کرد،برای یاد گرفتن رل های دیگر زحمتی به خودش نمی دهد،کلاه ابریشمی بر سر می نهد و خود را نابغه تصور می کند.روسیه کشور مردمان گرسنه و تنبل است.کشور مردمانی است که هرگز سیری ندارند.پُر می خورند و غذاهای لذیذ می خورند.مشروب خوارند. دوست دارند روزها هم بخوابند و در خواب خوروپف کنند.ازدواج می کنند تا کسی را داشته باشند،که خانۀ آنها را اداره کند و رفیق می گیرند و مترس دارند تا در اجتماع شهرت و مقام به دست بیاورند.روان شناسی آنها مثل روان شناسی سگ است.وقتی کتکشان بزنی،به سختی زوزه می کشند و به لانه های خود فرار می کنند،و وقتی نازشان کنی،به پشت می خوابند و لِنگ هایشان را به هوا می کنند و دُم تکان می دهند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
فکر می کنم دچار سرخوشی کاذب شده ام یک چیزی شبیه چیزی که پارسال بودم نمیدونم دعای کی
در حقم مستجاب شده .این بی وجدانها می گن از وقتی تو اومدی پایین .ما تو کار تمرکز نداریم از بس تو می خندی و جیغ می زنی .فکر می کنم مشکلی برای روح و روانم پیش آمده (( ایها المحسن و السایرون : العذاب و الکچلی الفرود می آید بر الراس انتما . لماذا انتما تقال المودی : الخندیون اللکیت المی باشد .نحن ا لا باور الشعف یو !انت الحزین .نحن آندرستند )). قرض ازپست گذاشتن ایها المسلمون :هل من همراهی می کند با انا در رفتن به تیاتر؟فی الخمیس یا الجمعه ؟ از ذهنتونم نگذره من پول بلیط کسی رو میدما !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آبان1388ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
من مودي مودياني هستم متولد دوم دي ماه 56.
|
|
RSS
|